تبلیغات
وقتی ماه فکر می کرد... - بگذارید
وقتی ماه فکر می کرد...
نوشته شده در تاریخ شنبه 7 آذر 1388 توسط sadeq | نظرات ()

بگذارید بگویم
 
بگویم که تنهایم بگویم که خسته ام ...
 
مرا دریابید...
 
کسی نیست که صدای مرا بشنود؟
 
کسی نیست که مرا بفهمد؟
 

آه تو...
 
تو مرا می خوانی
 
ولی چگونه ؟ هنگامی که خویشتن راگم کرده ام
 
مرا پیدا کن
 
مرا پیدا کن که سخت محتاج دستان پر مهر توام
 
دستی که سقفی باشد برای امنیت من در لحظه های پریشانی ...
 
درهجوم ساعتها روزها سالها...
 
خسته ام از خویش
 
از همه وهمه وهمه
 
طاقتم نیست برای ادامه
 
آیا راهی برای گریز از این توهم رسیدن به سکون وجود دارد؟
 
توبگو من کیستم ؟
 
عاشقم ؟
 
گمراهم ؟
 
بیدارم؟
 
تو بگو که سخت محتاج توام
 
ای که نمی دانم کیستی وکجایی ...
 
تو بگو...

بگذارید




طبقه بندی: مطلب های جالب،